تبليغاتX
ذهنیات

شاید بگویید: خوب ٬ زندگی من دقیقاً مطابق با توقع هایم نیست!

اگر در همین زمان زندگی از شما بپرسد:تو برای من چه کرده ای؟ چه پاسخ می دهید؟

آرزوی ٬ کوتاه کردن راه ٬ به شما سرعت نمی بخشد ٬ باید میان سخت گیری و رحمت ٬ میان انظباط و سهل انگاری توازن برقرار کرد.

بدون تلاش ٬ هیچ چیز رخ نمی دهد ٬ حتا معجزه.برای آن که معجزه ای رخ دهد٬ ایمان لازم است.برای ایمان داشتن ٬ باید حصار پیش داوری ها را برچید.برای ویران کردن حصارها ٬ شهامت لازم است.برای شهامت داشتن ٬ غلبه بر خوف لازم است.وهمین طور پیش می رود.

بگذارید با روزگار خود از در آشتی درآییم.نباید از یاد ببریم که زندگی هوادار ماست.او نیز خواهان رشد است.بگذارید یاریش کنیم.

.............................................................برگرفته از کتاب دومین مکتوب (پایولو کویلیو)

نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

زندگی بستری از تیغ و خار و یا باغی از گل سرخ است٬اما این که ما زندگی را از چه زاویه ای ببینیم مهم است.

ایا هرگز متوجه شده اید  وقتی به شما شاخه گل سرخی هدیه می کنند که ساقه اش خارهایی به خود چسبیده دارد٬اگر خارها را از ان جدا کنند٬زودتر پژمرده می شود؟ ایا هیچ گاه به فردی که شاخه گلی به شما اهدا کرده می گویید که چرا گلی را با خار به شما هدیه می دهد؟شما از کنار خارها می گذرید و از اهدا کننده گل تشکر می کنید.به راستی انچه در زندگی به هر یک از ما داده شده کمتر از گل سرخی است که دوستی به ما اهدا می کند و ما به خار ان توجهی نداریم؟پس از کنار خارهای زندگی٬بزرگوارانه بگذریم و نگاه امیدوار خود را متوجه گل ها کنیم.

 

نوشته شده توسط سعید در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 23:8 | لینک ثابت |

جهان براي هر كس فقط يك بار است قدر اين يك بار را بدانيد.              ولتر 
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 10:57 | لینک ثابت |

جمعي دور هم نشسته بودند و در مورد مهرباني و كرم و بخشش خداوند با هم صحبت مي كردند يكي از ميان جمع گفت:"مي گويند خدا روزي رسان است، پس چرا ما بايد از صبح تا شب براي بدست اوردن روزي، تلاش و كار كنيم؟"

از ميان جمع تعدادي با او مخالفت كردند و گفتند:"خداوند بدون سعي و تلاش به كسي روزي نمي دهد. ان مرد از مخالفت ديگران عصباني شد و به انها گفت من به شما ثابت مي كنم كه بدون سعي و تلاش هم مي شود روزي به دست اورد.او با دوستانش قرار گذاشت چند روزي به مسجد برود و هيچ خوراك و نوشيدني هم با خود نبرد.يك روز گذشت و از غذا و روزي خبري نشد. روز دوم هم گذشت، باز هم خبري نشد.او حسابي گرسنه و منتظر بود و تصميم گرفت كه از حرفش برگردد ولي ناگهان مردي وارد مسجد شد و دستمال نانش را باز كرد و مشغول خوردن نان و پنير شد. مرد كه بي توان و بي جان در گو شه اي از مسجد از حال رفته بود، با ديدن نان و پنير با چند سرفه الكي مرد را متوجه خود كرد. مرد با ديدن او به طرفش رفت و نان و پنيرش را با او تقسيم كرد. روز بعد، مرد پيش دوستانش رفت و با افتخار ماجرا را تعريف كرد و گفت:"حالا به شما ثابت شد كه خدا روزي رسان است و ما بيهوده سعي و تلاش مي كنيم."

يكي از ميان جمع خنديد و گفت:"حق با توست، خدا روزي رسان است اما يك ِاهّّني هم مي خواهد."از ان به بعد اين َمثل در مورد كساني به كار مي رود كه انتظار دارند بدون زحمت و تلاش وفكر به موفقيت برسند.

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 16:59 | لینک ثابت |

هر كسي مي تواند بزرگ باشد... زيرا هر كسي استحقاق ان را دارد كه در خدمت همنوع خود باشد.براي خدمت نياز به داشتن مدرك دانشگاهي نيست، نياز به تطابق فعل و فاعل نيست، فقط نياز به يك قلب مملو از بخشش است. روحي كه از عشق زاده مي شود.انهايي كه انجام كاري را غير ممكن مي دانند نبايد مانع انجام ان كار توسط ديگران شوند.                                        مارتين لوتركينگ

 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

تمام چيزهايي كه ما حس مي كنيم از قبيل :احساس،مزه،شنيدن يا ديدن توسط مغز انجام مي شود.دنيايي كه مي بينيم،تنها در مغز ما وجود دارد.و اين همان مغزي است كه مي تواند اگاهي و درك ما را در چگونه به نظر رسيدن انها تغيير دهد.ما انتخاب مي كنيم كه چگونه واكنش نشان دهيم.

اين در مورد اتفاقات دنياي فرضي شما نيست.زيرا هر كسي در زندگيش از پستي و بلندي هايي عبور مي كند،همانطور كه شما عبور مي كنيد.

از دست دادن خوشي و لذت در هر دوره اي از زمان كه در اوج موفقيت هستيد برابر است با دوگانگي يا خسارتي كه باعث افسردگي يا دلسردي و يا حتي خود كشي مي شود زيرا شما در سختيهاي زندگي ضربه خورده ايد.

رمز و رازي صورت گرفته كه در مورد خود يا پيرامون وقايع زندگي شما نيست بلكه در مورد واكنش شما نسبت به انهاست.

انتخاب چگونگي واكنش ما را قادر به كنترل،برقراري ارتباط و تثبيت واكنشي كه تنها اصل بنيادي موفقيت در اداره زندگي يك فرد است مي كند.اكنون يك نفر چقدر مي تواند انرا انجام دهد؟صحبت كردن در اين مورد اسان است ا ما به تمرين نياز دارد.

نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 19:48 | لینک ثابت |

هر ثانيه اي از زندگي ما لحظه اي بديع و بي نظير از جهان هستي است،لحظه اي كه هرگز تكرار نخواهد شد... و ما به بچه هايمان چه مي اموزيم؟مي اموزيم كه دو دو تا مي شود چهارتا،و اين كه پاريس پايتخت فرانسه است.

پس چه وقت به انها خواهيم اموخت كه چيستند و كيستند؟

بايد به هر يك از انان بگوييم :ايا مي داني كه تو چيستي و كيستي؟ تو يك اعجازي. بي همتايي. در طي تمام سالهايي كه سپري شده هيچ بچه ديگري شبيه تو به دنيا نيامده است.پاهاي تو، بازوان تو، انگشتان زبر و زرنگ تو و تمامي حركات و سكنات تو بي همتا و بي نظيرند.

شايد تو شكسپير، ميكل ان‍‍ژ و يا بتهوون ديگري.تو قابليت شدن هر چيز را داري.تو اعجازي. و وقتي هم كه بزرگ شدي ايا مي تواني به كسي كه همانند خود تو اعجاز ديگري است، صدمه اي برساني؟

تو بايد تلاش كني-همه بايد تلاش كنيم-تا جهاني در خور و شاينده كودكان ان بسازيم.                            

                                                                                           پابلو كاسلز

 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 19:29 | لینک ثابت |

به اين دنيا قدم نهاده ايم كه ياد بگيريم؛

در پي ياد گيري ها، بياموزيم، از اموخته هايمان، شگفتي را تجربه كنيم، از شگفتيها، دانايي كسب كنيم،

از دانايي مان سادگي را فرا بگيريم،

و با سادگي،جزئيات اين دنيا را لمس كنيم.

تنها با لمس اين جزئيات است كه

كشف مي كنيم، چه وظيفه اي در دنيا به عهده ماست.

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 18:7 | لینک ثابت |

1.جسمي به ما عطا خواهد شد.

ممكن است ما اين جسم را دوست بداريم و يا اينكه از ان متنفر باشيم،در هر حال اين جسم در طول زندگي لحظه به لحظه با ما و همراه ما خواهد بود.

2.ما درس خواهيم اموخت.

ما به صورت تمام وقت در مدرسه اي به نام زندگي ثبت نام كرده ايم و تمام روز براي درس خواندن فرصت داريم.ممكن است از اين دروس خوشمان بيايد و يا اينكه تصور كنيم اين دروس بي ربط و احمقانه اند.

3.اشتباهي در ميان نيست،همه درس هستند.

رشد،و يا به عبارتي،تجربه،مرحله اي از مراحل ازمون و خطاست.تجارب"ردي" در تكوين مراحل زندگي به اندازه همان تجاربي كه نهايتا مورد"قبول" واقع مي شوند،موثرند.

4.درس تا زماني كه اموخته نشده،تكرار مي شود.

درس در اشكال مختلف به ما ارايه مي شود تا موقعي كه از برمان شود.وقتي كه ان را اموختيم،اجازه داريم تا به درس بعدي بپردازيم.

5.اموختن دروس را پاياني نيست.

هيچ نكته اي از زندگي نيست كه درس مربوط به خود را نداشته باشد.تا زماني كه زنده ايم درسي براي اموختن وجود دارد.

6."انجا" بهتر از "اينجا" نيست.

وقتي "انجا" ي ما تبديل به"اينجا" شد،باز"انجا" ي ديگري هست كه از"اينجا" ي ما بهتر مي نمايد.

7.ديگران اينه اي تمام نما از خودمان هستند.

ما نمي توانيم چيزي را در شخص ديگري دوست داشته باشيم و يا اينكه از ان متنفر باشيم،مگر انكه ان چيز منعكس كننده چيزي باشد كه مادر درونمان ان را دوست مي داريم و يا از ان متنفريم.

8.هر انچه كه از زندگي مي سازيم به خود ما بستگي دارد.

ما همه ابزارها ومنابع مورد نياز خود را داريم.هر كاري كه با انها بكنيم بستگي به خود ما دارد.انتخاب با ماست.

9.پاسخ هاي ما در درون ما نهفته است.

پاسخ به سوالات زندگي در درون ما نهفته است.تنها كاري كه بايد بكنيم عبارت است از نگريستن،گوش كردن و اعتماد كردن.

10.ما همه اين مطالب را به فراموشي خواهيم سپرد.

                                                                                         چري كارتر-اسكات

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:36 | لینک ثابت |

دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.

دانه اولي گفت: من مي خواهم رشد كنم ! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين بر افشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي افتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگهايم احساس كنم !

 

و بدين ترتيب دانه روييد.

 

دانه دومي گفت: من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در ان تاريكي با چه چيزهايي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطفيم اسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن انها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل نشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود.

 

و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.

 

مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كندوكاو زمين در اوايل بهار بود دانه را ديد ودر يك چشم بر هم زدن قورتش داد.

 

نتيجه اينكه ان عده از انسانها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند.

                                                                                    پتي هنسن

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 14:29 | لینک ثابت |
 
business article